|
بي توشبها اسمان بي ستاره است
غزلهاي باران بوي غربت مي دهند
قصه هاي شب تکراري است
شب بوها ديگرسرودخاک را نمي خوانند
ودرياها رمزبازگشت راازياد برده اند
پس بياوباحضورت به ديارعاشقان صداقت
وروشني بخش براي تورامي گويم توکه
درهيچ واژه اي نمي گنجي و درهيچ
کتابي جا نمي شوي باهيچ چشمي ديده نمي شوي
اما ديوانه وارمنتظرسبزتوهستم

عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.
عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.
عشق یعنی ... وقتی می فهمی اون فرد مورد علاقته
و نسبت به اون احساسی ورای تمام احساس های زمینی ات داری .
عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.
عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.
عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.
عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.
عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.
عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.
عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.
عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.
عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.
عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی
عشق یعنی ... وقتی نور ماه سحر آمیز می شه.
عشق یعنی ... ثبت لحظات قشنگ زندگی.
عشق یعنی ... جدایی از همدیگه قابل تصور نباشه.
عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی.
عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن.
عشق یعنی ... قصهء زندگی ما.
عشق یعنی ... سكوت و نه فرياد
عشق یعنی ... وقت ديدنش ضربان قلبت به بالاترين حد ممكن برسه
عشق یعنی ... خواستن
عشق یعنی ... تحمله و نه خردشدن و فرو ريختن
عشق یعنی ... تسليم نشدن
عشق یعنی ... خيالي كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.
عشق یعنی ... كوير كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره
عشق یعنی ... راه ناهمواري كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختیها
رو پشت سر گذاشتي ميرسي به جايي كه اصلا تصور نميكردي
آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا ميره به اميد اينكه
ببينه پشت اون كوه چيه؟ لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست
وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد
و خسته ميشيني به اين همه راهي كه اومدي فكر ميكني
. البته اگه بين راه سقوط نكني.
عشق یعنی ... سخن گفتن با نگاهه
عشق یعنی ... وقتي تو چشماش ذل ميزني اشك تو چشمات حلقه بزنه
عشق یعنی ... دوست داري بغلش كني و زار زار گريه كني
عشق یعنی ... اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه
عشق یعنی ... تكرار آفرينشه

برو ای دوست، برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بردیده ی من،
مفکن و نازم مفروش من دگرسیرم سیر
بخداسیرم از این عشق دو پهلوی
تو آتش سینه ی صدها تن
دلسردم من دل من چون دل تو،
صحنه ی دلقک هانیست،
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست !
حیف ازاین قلب،حیف ازآن عمر،
که باسوز شراری جانسوز
پایمال هوس هرزه وآنی کردم!
در عوض با من شوریده،چه کردی؟
نامرد! دل بمن دادی؟
صحبت از دل مکن،این لانه ی شهوت ،
دل نیست. دل سپردن اگر این است
بال سنگين سفر ميشكند
واي ملال انگيز است
هيچ كس منتظر ديدن ما نيست، بيا برگرديم
عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم
|